عهد ِ ما
سال هفتم – (دوره ی جدید) – شماره ی شصت و هفتم-بها:۱ دقیقه
بسم الله

مشق شب:
امام حسن(علیه السلام) فرمود:
انسان تا وعده نداده، آزاد است. اما وقتى وعده مىدهد زیر بار مسؤولیت مىرود و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد.
بحار الانوار، ج۷۸، ص۱۱۳
حاضر بود شرط ببندد. می گفت سرم برود، قولم نمی رود.
راست می گفت. سرش رفت، اما قولش؛ نه!
Tags: داستان کوتاه
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۰ ق.ظ
سلام حسن جان…
چقدر این مرد عجیب و دوست داشتنی بوده…
کسایی مثل ابراهیم همت اینقدر مرد بودن که اگه تا اخر دنیا مردی رو زمین نباشه معنی مردونگی گم نمیشه…
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۱ ب.ظ
سرش رفت، اما قولش؛ نه!
عالی بود عالی
دلم هوای طلاییه کرده
یاعلی
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ق.ظ
هنوزم مرد پیدا میشه.
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۰ ب.ظ
به نام حضرت دوست
پنجمین طرح جشن صلوات ۱۱۰ روزه
به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) و سلامتی ایشان
شروع : ٢۴ ربیع الثانی ۱۴٣١ برابر با جمعه ٢٠ فروردین ١٣٨٩
پایان : نیمه شعبان ۱۴٣١ برابر با سه شنبه ۵ مرداد ١٣٨٩
مدت طرح : ۱۱۰ روز
تعداد گل صلوات: روزانه ۳۱۴ صلوات
(امام زمان (عج) + ۳۱۳ نفر یاران ایشان )
همرهان عزیز اگر همراهی میکنید
بسم الله
در پناه حضرت دوست
http://m-shorideh.persianblog.ir/
اسفند ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ق.ظ
سلام.این بار که آمدم باز هم همان ذوق های قبلی را کردم …
چیزی که مرا به اینجا میکشاند نظم و ترتیب وبلاگتان و مهم تر از آن متن های سیاسی نابتان است …بهتر است بگویم متن های سیاسی پرجوش… از اینکه نسبت به اطرافتان بی توجه نیستید خوشحالم …و شایداین رمز موفقیت شماست….
فروردین ۶م, ۱۳۸۹ at ۶:۴۱ ب.ظ
سلام.
تاثیرگار بود مطلبتون.
یاد قولهایی افتادم که شکستم…یاد قول هایی که به خدا دادم.
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۶:۳۶ ب.ظ
سلام
وبلاگ جالبی دارید.
به امید فردایی بهتر
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۷ ق.ظ
حسن آقا، گل باغا!
اولا به به، چه وبلاگی داری. نیومده خاطرخواهش شدم.در دومین فرصت لینکت میکنم. اول باید یه زنگ بزنم به اون بالایی.( یکی طلبم!) البته تو میتونی منو بلاک کنی مثل فرشتهی مقرب خدا اما من ترسی ازت ندارم. فقط از عکست میترسم!
دوما:
قربونت برم من؛ من کی گفتم تو ترسناکی؟ گفتم از بالا به پایین نگاه میکنی. خب من از اونایی که از بالا به آدم نگاه میکنن میترسم.دست خودم نیست. فکر نم خودتم اینجوری باشی. بالاخره…اما، من عالم دهر نیستم و علیرغم باورم ادعای یقین ندارم چون هنوز نمردم… امیدوارم حسابم پاک باشه اما با این استراتژی به دام انداختن اندیشههای غیرخودی آدم میترسه گذرش به کرسیهای ازاداندیشی بیفته چه برسه به تئورسینهای جنگ سایبری که تبادل آراء و هرگونه ابراز حق و ارادهی تصمیمسازی در ممکلت خود آدم رو برای غیرخودی جنگ تلقی و تعریف میکنن.
بعدش ما پیر شدیم رنگ خاکستری بهمون نمیسازه واسه همین نمیبینیمش. اونوقت فکر میکنیم این یه ترفند گرافیکی هست برای جلب مشتری. پیریه و هزار درد و مرض. شما به بزرگی خودت این یه قلم رو بر ما ببخش میثمی جان.
قدم رنجه کردی جانا.
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۵ ق.ظ
سلام این نسخه ها یتان خیلی جالب و تازه است. موفق باشید.
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۹:۲۶ ب.ظ
sسلام علیکم !
قابل تامل بود
ممنون از حسن انتخابتون حسن آقای میثمی
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۲:۱۳ ب.ظ
دمت گرم کمتر تارنما و وبگاهی رو دیدم که احادیثی از امام مجتبی(ع) گذاشته باشند.
تیر ۹م, ۱۳۸۹ at ۴:۱۹ ب.ظ
سلام ….. ای ول حاج همت
قالب وبلاگو درست کن بابا چیه این !!!!!
با تشکر وبلاگ خوبی دارید.
تیر ۹م, ۱۳۸۹ at ۵:۰۱ ب.ظ
سلام
بعد مدتها اومدم اینجا اما چرا درش بسته شده!؟!؟!؟
تیر ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۱۴ ب.ظ
سلام…
حتما ..
ممنون
تیر ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۱ ب.ظ
حاکم سرزمبن آن ور تر ها:بسی خرسندیم که چشمان به جمال سیب خوشبو بعد از یک صده و اندی روشن گردید.
خودکار آبی:تا باشه از این چشم روشنی ها!
حاکم سرزمین آن ور ترها:خوشحالیم که گیرای پند مادر بزرگ خودکار آبی شدید.
خودکار آبی:تا باشه از این پند گیری ها!
خودکار آبی:نمیدونم همت رفت،همت رفت!یا فقط همت رفت،اما همت موند!
حاکم سرزمین آن ورترها:چرت و پرت می گوید این خودکار آبی به جد نگیرید.
پایان.
تیر ۱۴م, ۱۳۸۹ at ۷:۴۴ ق.ظ
سلام
مطمئن باشید که یکطرفه به قاضی نمی روم …
نامه ی بعدی من برای حسین قدیانی و تندروی اوست، گرچه من باید در مقابل قلم حاج حسین سر فرود آورم ولی خب دیگه!!
من هم از آشنایی با شما خوشحالم
یا حق
تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۷ ق.ظ
سلام
اون نامه من به حسین قدیانی آمادست
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ at ۵:۲۰ ب.ظ
توی ماه مبارک برای ما دعا کن اخوی
کاتب باشی
مرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۴:۳۸ ب.ظ
خدا قوت برادر!
مطالبت مفید و به درد بخورند…
دمت گرم…!
مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۲ ب.ظ
سلام گلم طاعاتت قبول . به نظرم سرت خیلی شلوغ پلوغ شده هیچ کجا نمیای به روز بشی . باید یه سلمونی ای چیزی بری یه کم سرتو خلوت کنه .کجایی الان؟دلم برات تنگ شده؟
مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۷ ب.ظ
سلام بر شما.
بعد از ۲ ماه عکس شهید همت رو اینجا دیدم. یاد روز های سخت بخیر… این عکس رو هم خونه ایمون زده بود روی دیوار تنها اتاقمون.ما هم واسه نماز خوندن مشکل داشتیم. هیچ کسی حاضر نشد از دیوار بکنش.آخه جای دیگه ای هم روی دیوار نبود که جابه جاش کنیم! …