Archive for the ‘لبه ی تیغ’ Category

آیا موج سبز تمام می شود؟

شنبه, آبان ۲۳م, ۱۳۸۸

سال هفتم – (دوره ی جدید) – شماره ی شصت و دوم-بها:۴ دقیقه

بسم الله

شماره شصت و دوم

مشق شب:تو و مردم…
امام حسن(علیه السلام) فرمود:
چنان با مردم رفتار نما که ‏دوست دارى با تو رفتار کنند.
از هر معصوم چهل حدیث، ص ۱۱۴


اگر بخواهیم جوابش را در یک کلمه بگوییم، باید بگوییم: نه! دلیل آن هم این است که انگار از خودمان سئوال کنیم آیا می توان قلمرویی را تحت حاکمیت عده ای تصور کرد که گروه مخالفی نداشته باشد؟

مسلما جمهوری اسلامی در ادامه حیات خود، همیشه و تحت هر شرایطی و با روی کار آمدن هر دولتی، مخالفان و منتقدانی خواهد داشت. البته مسلما مخالفت با انتقاد تفاوت دارد. اما تفاوت موج سبز ایران این است که از این به بعد، مجموعه مخالفان و منتقدان دولت دهم و نظام جمهوری اسلامی تحت لوای پرچمی به نام “موج سبز” یا “راه سبز” گاه گداری خود نمایی خواهند کرد و مخالفت خود را نشان خواهند داد و آن چیزی که خود موج سبز و گروه مخاطبش – که دقیقا معلوم نیست دولت دهم است یا مجموعه حاکمیت – را سر در گم می کند، همین مخلوط شدن مجموعه مخالفان و منتقدان است.

اما آیا شیوه برخورد نیروهای امنیتی با تجمعات خیابانی صحیح است؟ بهتر است درباره شیوه برخورد نیروی انتظامی حرفی نزنم. چون احساس می کنم پلیس یک کشور، مسئولیت برقراری نظم و امنیت آن را به عهده دارد. اما همه حرف، شیوه برخورد مردمانی است که امروز به “لباس شخصی” موسوم اند.

موج سبز باید بداند که وقتی تجمع غیرقانونی می کند و می خواهد اعتراضش را نشان بدهد، باید یک نیروی غیرقانونی را هم تحمل کند: لباس شخصی! جماعتی که به ظاهر حمایت حاکمیت را پشت سر خود دارد؛ اما در باطن فقط و فقط دارد بدون هیچ دستور مشخص و بر اساس آن وظیفه ای که برای خود احساس می کند، از فرصت پیش آمده استفاده می کند و به خیابان می آید و “اغتشاشگر” را گوشمالی می دهد. در مقام این نیستم که بخواهم حق را به “لباس شخصی” ها یا “معترضان” بدهم. فقط می خواستم این حقیقت را بیان کنم که “موج سبز” اگر می خواهد اعتراضی بکند، همیشه باید یک جماعت را به سختی رو به روی خود بداند. این جماعت را نمی توان به راحتی “بسیجی” نامید.

علی ایحال، با علم به مناسب نبودن شیوه های برخورد فیزیکی و فکری نیروهای حامی دولت و حکومت، باید پذیرفت که دیگر نشان دادن اعتراض های موج سبز در خیابان ها و معابر عمومی، تنفر عمومی از آن ها را بالاتر می برد و به نظر می رسد تا جمعیت مذکور، وجهه اجتماعی مناسبی دارد، بهتر است در بستر نظام، شیوه های قانونی اعتراض و کانال های رسانیدن صدای خود به مسئولان را – با لحاظ تمام محدودیت های موجود – طراحی و اجرایی نماید. البته پیش نیاز این موضوع، جداسازی خط منتقدان و مخالفان است. از آن سو هم بدنه حاکمیت باید بخش “مردمی” این اعتراضات را بپذیرد و با مردم آن طور رفتار کند که دوست دارد با او رفتار شود.

دیگر ادامه ندارد!

مطالبات موج سبز چیست؟

شنبه, آبان ۱۶م, ۱۳۸۸

سال هفتم – (دوره ی جدید) – شماره ی شصت و یکم-بها:۶ دقیقه

بسم الله

مشق شب:تو و مردم…
امام حسن(علیه السلام) فرمود:
چنان با مردم رفتار نما که ‏دوست دارى با تو رفتار کنند.
از هر معصوم چهل حدیث، ص ۱۱۴


شاید اگر بخواهیم تعریفی جامع و فراگیر از جمعیت موسوم به موج سبز داشته باشیم، بتوانیم مجموعه ایرانیان مخالف محمود احمدی نژاد را به طور عام “موج سبز” بنامیم. اما آیا خواسته های این موج هم در همین حد متوقف شده است و تنها به مخالفت با محمود احمدی نژاد پرداخته است؟ آیا اگر تعریف خود را کمی گسترده تر کنیم، معنای موج سبز مختل نخواهد شد؟

اگر این فرض را بپذیریم که میرحسین موسوی فرد نخست جریان سبز باشد، باید بررسی های خود را از قبل از انتخابات آغاز کنیم. از زمانی که میرحسین موسوی با شعار احیای اندیشه های ناب بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حضور رسمی خود را در انتخابات دهم اعلام کرد و به صورت رسمی کاندیدای انتخابات دهم شد. در آن هنگام موسوی اعلام کرد که آغوشش را برای پذیرش تمامی گروه ها باز گذاشته است و هیچ کس را از دایره محبوبان خود بیرون نمی کند. همان جا بود که چراغ سبزهای آقای سبز، نشان داد که دامنه موج سبز می تواند از ربع پهلوی آغاز شود و تا برخی چهره های پایبند به اصول انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ادامه داشته باشد.

همان جا بود که موسوی تمامی کسانی را که در ۳۰ سال عمر جمهوری اسلامی -به هر نحو؛ حق یا ناحق- ضربه و زخمی از این نظام خورده بودند را پشت خود به صف کرد و آنان را دوباره مطرح نمود. در این برهه، دامنه حامیان موسوی از مخالفت با احمدی نژاد بالاتر رفت و حتی مخالفان و معاندان نظام اسلامی نیز داعیه دار سهم در انتخابات ریاست جمهوری شدند. به نحوی که حتی شبکه صدای امریکا نیز با حمایت علنی از این کاندیدا، بارها اعلام کرد که بخشی از منافع ما با انتخاب موسوی، تامین خواهد شد. ماجرا از همین جا آغاز می شود.

انتخابات برگزار شد و ادعای تقلب گسترده از سوی میرحسین مطرح شد. مردم برای حمایت از این شخص و نشان دادن اعتراض خود به نتایج انتخابات به خیابان ها آمدند و سعی کردند اعتراض های خود را با حضور در خیابان ها اعلام کنند. اهداف کسانی که به خیابان ها آمده بودند مختلف بود.

یکی آمده بود ریشه نظام جمهوری اسلامی را از جا بکند. دیگری بر این باور بود که جمهوریت نظام در حال از بین رفتن است و باید جلوی کودتا را گرفت. آن یکی تنها مشکل اش سیدعلی حسینی خامنه ای بود و به خاطر آن به خیابان آمده بود. بعضی فقط به حمایت از میرحسین موسوی و به تبعیت از دستور او راهپیمایی کردند. برخی هم نه مشکلی با نظام داشتند و نه رهبری. فقط می خواستند اعتراض خود را به محمود احمدی نژاد برسانند.

حالا کلاه تان را قاضی کنید و ببینید جمعیتی با این واریانس تفکر، چه مطالباتی می تواند داشته باشد؟ این را می پذیریم که میرحسین موسوی در ۱۴ بیانیه خود به اصول قانون اساسی دائما تاکید کرده است. اما هواداران او نیز این وفاداری را ثابت کرده اند؟ آیا شعار “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” یا “نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی” و حتی “بسیجی واقعی همت بود و باکری” با مطالبات اصلی موج سبز سازگار است؟ میرحسین موسوی چگونه می تواند تجمیع “جمهوری اسلامی” و مخالفان “جمهوری اسلامی” را انجام دهد؟ آیا منطقی است کسانی که با اصل جمهوری اسلامی در سال های گذشته مخالف بوده اند، به یکباره تغییر موضع دهند و برای از دست رفتن جمهوریت نظام، سینه چاک کنند؟

با مواضع شخص میرحسین موسوی کاری نداریم. اما آیا هنوز می توان ادعا کرد جریانی که به نام او در خیابان ها پهن شده است و -به درست یا غلط- با خشونت سرکوب می شود، توسط او رهبری می شود؟ نظرات شخص موسوی تا چه حد در این راهپیمایی ها و خیابان گردی ها تامین می شود؟

با این تفاسیر، آیا می توان ادعا کرد که “موج سبز” که این روزها توسط مرد مثلا سبز ایران، نهضت سبز تلقی می شود و نهضت برخاسته از ملت ایران نامگذاری شده است، یک نیاز واحد را می طلبد و بر آن پافشاری می کند؟ آیا می توان پذیرفت که جوانی که همت و باکری را تا چند ماه پیش، خشونت طلب و بی ترمز خطاب می کرد، حالا آن ها را سرلوحه کارهای خود قرار دهد؟

با احترام به تمام کسانی که دغدغه شان پربار شدن شجره طیبه جمهوری مقدس اسلامی است و سبز هم هستند، آیا شما باور نمی کنید که موج سبز دیگر، سبز نیست؟

ادامه دارد…

موضوع قسمت بعد:
*آیا موج سبز تمام می شود؟


و… آن ها: لطف کردید اگر زحمت چند کلیک را کشیدید و کامنت گذاشتید.

موج سبز از کجا رویید؟

شنبه, آبان ۲م, ۱۳۸۸

سال هفتم – (دوره ی جدید) – شماره ی شصتم-بها:۳ دقیقه

بسم الله

یک نگاهک تحلیلی به پس از انتخابات/۱:

موج سبز از کجا رویید؟

مشق شب:تو و مردم…
امام حسن(علیه السلام) فرمود:
چنان با مردم رفتار نما که ‏دوست دارى با تو رفتار کنند.
از هر معصوم چهل حدیث، ص ۱۱۴


پیدا کردن این که اصالتا موجی که امروز به نام “موج سبز” معروف شده است، از کجا پیدا شده است، نباید کار بسیار سختی باشد. سرنخ این موج نه در رسانه های بیگانه می توان یافت و نه در دسیسه های خارج علیه داخل.

پی ماجرایی مانند موج سبز را وقتی می گیریم، می رسیم به آن روزی که گشت های ارشاد – بنا به سلیقه خودشان – جلوی مصادیق تبرج و بدحجابی و پوشش نامناسب را – به بدترین وجه ممکن – می گرفتند.
می رسیم به آن روزهایی که بخشنامه های رسانه ملی یک به یک می رسید که “انتقاد” از دولت عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت. می رسیم به آن روزی که سوپاپ های اطمینانی همچون شرق، هم میهن، شهروند امروز و امثال آن تخته شدند و شبکه های رادیو و تلویزیون به حمد و ثنای دولت نهم پرداختند.
می رسیم به آن روزهایی که مرز نقد و تخریب در ادبیات سیاسی ما گم شد و هر آن کس هم که نقد دلسوزانه می کرد، برچسب تخریب می خورد و به کناری می رفت.
می رسیم به آن روزهایی که علی رغم توضیح دلایل حمایت خاص مقام معظم رهبری از دولت نهم توسط خود ایشان، رسانه های احمقی مانند کیهان، فارس و رجا و بلندگوهای مریضی همچون اعتماد و اعتمادملی نگذاشتند این خط افتراق رهبری و رییس جمهوری به خوبی مشخص شود و منتقدان احمدی نژاد، منتقدان رهبری شدند و باقی ماجرا.

نطفه های موج منتقد جدی دولت در همین روزها منعقد شد. بعد از آن هم فردی مانند میرحسین موسوی آمد و این موج را باغبانی کرد. مرد سبز ایران در آستانه انتخابات سعی کرد شرایط را طوری جلوه دهد که انگار دولت نهم کشور را به ورطه سقوط کشانده است. در حالی که با قبول شرایط نامساعد کشور، نمی توان این طور برداشت کرد که سیاست های محمود احمدی نژاد می رفت تا کشور را منفجر کند! موسوی سعی کرد تمام آتش های زیر خاکستر مردم علیه شخص محمود احمدی نژاد را به نحوی شعله ور کند و به آن ها این طور بقبولاند که تمامی مردم ایران با شما یک صدایند و احمدی نژاد را نمی خواهند.

در همین سخنرانی های موسوی بود که موج سبز پروار شد و با کلمه کلمه های “کلمه” و “قلم نیوز”، تنفر حامیان میرحسین از محمود نهم بیش از پیش می شد. همین تنفرهای افراطی بود که نگاه ها را نسبت به همه چیز کثیف کرد و ۱۳ میلیون حامی مهندس را به فضایی برد که “طبق آمار واصله، پیروز قطعی در انتخابات ۲۲ خرداد، بنده هستم!”

همین تنفرها، همین توهم ها و همین اطمینان ها به “احمدی بای بای” باعث شد که موج سبز – و به خصوص جوانان حامی مهندس – هر گونه احتمال پیروزی محمود احمدی نژاد را در انتخاب دهم ملت ایران نزدیک به صفر بداند.

ادامه دارد…

موضوع قسمت بعد:
*مطالبات موج سبز چیست؟ یا موج سبزی ها چه می خواهند؟


و… آن ها: لطف کردید اگر زحمت چند کلیک را کشیدید و کامنت گذاشتید.

در مذمت سلیقه ای بودن قیلطران یا همان مسدودینگ!

شنبه, فروردین ۲۲م, ۱۳۸۸

سال ششم-(دوره ی جدید)-شماره ی پنجاه و ششم-بها:۶ دقیقه

بسم الله

آیا مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها خوب است؟

در مذمت سلیقه ای بودن قیلطران یا همان مسدودینگ!

مشق شب:مته به خشخاش گذاشتن هم نتایج خوبی ندارد بعضا!

امام حسن(علیه السلام) فرمود:

به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگیرند، معلوم‌ مى‌شود که‌ نیکوکار مشغول‌ کار نیک‌ خود است‌ و بدکار گرفتار بدکردارى‌ خود.

تحف‌ العقول‌ ، ص۲۴۰

موج دوم مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها که به ساحل رسید، ابتدا خیلی توجه ها را جلب نکرد. اما وقتی چند روز گذشت و به چند سایت مورد نیاز همیشگی سر زدیم و دیدیم بر اساس قانون دسترسی مان غیرمجاز است، کم کم احساس کردیم که دمای خونمان از آن چه که باید، بیش تر شده و کمی نگران شده ایم. نگران این که مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها بر اساس چه معیاری صورت می گیرد و اصولا مسدود کردن یک سری سایت و یا وبلاگ به نام اسلام و مسلمین چه تبعاتی می تواند داشته باشد؟

این عمو فیلترباف هم برای خودش جریاناتی دارد در وبلاگستان! از وقتی که موج دوم مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها آغاز شده است، بنده خدا کلی فحش و بد و بیراه نثارش شده و کلی نامه به نشانی خانه اش رسیده است. اما این اعتراضات از کجا نشات می گیرد و حرف حساب معترضان چیست؟ مسلما روی سخن ما با عموفیلترباف مهربان است.

مسلما کم تر کسی است که از بیخ و بن مخالف امر مقدس مسدود کردن سایت های غیراخلاقی باشد. قانونی است که بر اساس مشاهدات عینی و میدانی در اکثر ممالک دنیا اجرایی می شود و برخی سایت ها که دیگر شورش را درمی آورند و قوانین آن مملکت را نقض می کنند دسترسی شان غیرممکن می شود. پس تا به این جا به این موضوع می رسیم که کسی با نفس مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها بر اساس “قانون” هیچ مشکلی ندارد. اما داستان از جایی شروع می شود که به جای واژه زیبای “قانون”، واژه ای نامانوس به نام “سلیقه” جایگزین می شود.

جناب آقای قیلطران! به وبلاگ نویسان فارسی زبان حق بدهید که وقتی در قوانین شما سایت “فرندفید” -که یکی از سایت های وب۲ است و فی نفسه هیچ محتوایی ندارد و محتوایش توسط کاربرانش اعم از مسلمان و مسیحی و امثالهم ساخته می شود- مستلزم مسدود است، انتظار نداشته باشید که هیچ کس ندای اعتراضی برنیاورد و همه به به و چه چه کنند. حالا کنار می گذاریم عده وبلاگ هایی را که بدون هیچ گونه مشکل اخلاقی، فقط به دلیل “سلیقه” سیاسی یک دولت زیر تیغ مسدود شدن می رود.

جناب آقای قیلطران! وقتی به نام قانون و بر اساس سلیقه هایتان سایتی را مسدود می کنید که نه مشکل اخلاقی دارد و نه گلدکوئست است و نه جوانان را منحرف می کند، و اسم این سلیقه نسبتا کج تان را “قوانین اسلام” می گذارید، دیگر انتظار نداشته باشید که حتی وبلاگ نویسان -مثلا- ارزشی وبلاگستان ساکت بنشینند و برای مسدود شدن سایت های مورد نیازشان سوت و کف بزنند!

جناب آقای قیلطران! وقتی شما سایت و یا وبلاگی را مسدود می کنید، کاربر این حرف ها سرش نمی شود و به دنبال یک مسدودشکن(!) می افتد. مسلما این مدل سایت ها و یا نرم افزارهایش هم نه در سایت تبیان یافت می شوند و نه در سایت راسخون و امثالهم! آن ها را می توان در سایت هایی یافت که بعضا یک سری لینک های قلقک آمیز هم زیرش کشف می شود. نمی دانم! اما تا جایی که اسلامم قد می دهد از آن به بعد گناهش می رود و زیر برگه شما نوشته می شود. الله اعلم.

جناب آقای قیلطران! مسدود کردن سایت ها و وبلاگ ها -آن هم بر اساس سلیقه- یعنی این که شما بخواهید جلوی یک جریان آب را با یک دستمال کاغذی بگیرید. موفق باشید!

جناب آقای قیلطران! وقتی بر اساس سلیقه ات -یا همان قانون نانوشته- مسدود می کنی و به جایش می نویسی “بر اساس قانون دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست” یعنی این که قانون یک کشور اسلامی می گوید که این سایت را نبین. یعنی یک جورهایی داری از طرف اسلام سخن می گویی. پس لطفا آن جمله کذایی را تغییر بده و بگو: بر اساس سلیقه بنده شما نباید این سایت را ببینی! چون اسلام هیچ گاه از این دست احکام سلیقه ای صادر نمی کند.

جناب آقای قیلطران! برای راهی بهشت کردن تمامی انسان های این مرز و بوم خیلی دست و پا نزن! چرا که «به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگیرند، معلوم‌ مى‌شود که‌ نیکوکار مشغول‌ کار نیک‌ خود است‌ و بدکار گرفتار بدکردارى‌ خود.»

غیر مرتبط:
بازی وبلاگی نامه ای به عموفیلترباف! » وب نامریی (+)
به عموفیلترباف نامه می نویسند! » وبلاگ نیوز (+)


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ در این هفته لطف کردند. پاسخ های نظراتتان در زیر هر نظر درج شده است.

وبلاگ طعم عسل — وبلاگ گام آخر — وبلاگ یاران آسمانی — وبلاگ کاغذ کاهی — وبلاگ بی سایه بان — وبلاگ یک منتظر — وبلاگ گلچهره — وبلاگ سلوک — وبلاگ بادبادک باز — وبلاگ ساعت شنی — وبلاگ عرفه — وبلاگ ما باید با هم حرف بزنیم — وبلاگ تردید خاکستری — وبلاگ کاتب باشی — وبلاگ لیوان خالی — وبلاگ ورق پاره های تنهایی — وبلاگ چرک نوشت های یک بچه آخوند — وبلاگ صدای عجیب

از دشمن خونی تا رفیق گرمابه و گلستان

شنبه, فروردین ۸م, ۱۳۸۸

سال ششم-(دوره ی جدید)-شماره ی پنجاه و پنجم-بها:۲ دقیقه

بسم الله

آبمان در یک جو می رود؟

از دشمن خونی تا رفیق گرمابه و گلستان

مشق شب:کشور دوست و همنشین ما؛ امریکا!

امام حسن(علیه السلام) فرمود:

اگر به‌ خاطر نیازى‌ مجبور شدى‌ با مردى‌ دوست‌ و همنشین‌ شوى، پس‌ با کسى‌ دوست‌ شو که‌ وقتى‌ با او همنشینى‌ مى‌کنى، موجب‌ زینت‌ تو باشد و هنگامى‌ که‌ به‌ او خدمتى‌ کردى‌، از تو حمایت‌ کند و هنگامى‌ که‌ از او در خواست‌ کمک‌ کردى، تو را یارى‌ کند و اگر سخنى‌ گفتى، سخن‌ تو را تصدیق‌ کند و اگر حمله‌ کردى، هجوم‌ تو را قوت‌ بخشد و اگر چیزى‌ طلب‌ کردى‌، تو را یارى‌ کند و اگر نقصى‌ از تو آشکار شد، آن‌ را بپوشاند و اگر نیکى‌ از تو دید، آن‌ را به‌ حساب‌ آورد.

بحار الانوار ، ج۴۴ ، ص۱۳۹

آن قدر در این چند روزه صداوسیمای عزیزمان به ناشیانه ترین وجه سخنان رهبر معظم انقلاب در مشهد مقدس را دستمالی کرد که دیگر حرف زدن درباره اش سخت شده است. قبل و بعد از هر برنامه ای به صورت کاملا تکراری و خسته کننده، شاهد قسمت هایی از سخنرانی های رهبری هستیم. سخنرانی هایی که مهم بود، اما مثل همیشه دیده نشد. در آخرین قسمت این سخنرانی، رهبر معظم انقلاب سکوت بعد از پیام نوروزی رئیس جمهوری ایالات متحده را شکاند و پاسخش را داد. عکس العملی که هنوز ظاهرا صداوسیما را بیدار نکرده است.

شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعه ی بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهنده ی بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.

راستش را بخواهید از کل پیام نوروزی آقای رئیس، همین بند را مهم یافتم. بقیه تعارفات معمولی و هندوانه هایی بود که حسین آقا به زیرکی زیر بغل خیلی از ماها گذاشت. قضاوت را هم می گذارم به عهده خودتان. به قول بنده خدایی هر چه جورجی احمق بود، باراک حواسش جمع و زیرک است.

مرتبط:
چرا حق دارم نسبت به پیام نوروزی آقای اوباما خوش بین نباشم؟ (بامدادی) (+)
فیلم پیام نوروزی آقای رئیس (سایت کاخ سفید) (متنی صوتی تصویری)
پاسخ رهبر جمهوری اسلامی ایران (خامنه ای دات آی آر) (متنیصوتیتصویری)


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ در این هفته لطف کردند. پاسخ های نظراتتان در زیر هر نظر درج شده است.

وبلاگ آخرین گلبرگ گل یاس — وبلاگ بی سایه بان — وبلاگ مادرستان — حامد خانی — ناشناس — وبلاگ صدای عجیب — وبلاگ سلوک — وبلاگ چرک نوشت های یک بچه آخوند — وبلاگ یک منتظر — وبلاگ شهری در آسمان — وبلاگ راه آسمانی — وبلاگ نجوای دل — وبلاگ صلیب نقره ای –وبلاگ بادبادک باز