Archive for the ‘کوچه پس کوچه’ Category

نسخه هایی برای درد ما

شنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۸

سال هفتم – (دوره ی جدید) – شماره ی شصت و پنجم-بها:۵ دقیقه

بسم الله

شماره شصت و پنجم

مشق شب:
امام حسن(علیه السلام) فرمود:
اى‌ مردم‌ هر کس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ که‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدایت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشیارى‌ توفیق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ کمک‌ کرده‌ است.
تحف‌ العقول‌ ،ص۲۲۹


آقایان باید توجه داشته باشند که به مجرد اینکه یک چیزى به گوششان خورد و مطلب را هم درست نفهمیدند چیست، بریزند و بشکنند، و عرض بکنم که مصادره کنند و بعد هم اعلام کنند که ما با قوّه قهریّه مقابله خواهیم کرد. خوب، این معنایش هرج و مرج است. همانى است که مى ‏خواهند یک عده‏ اى که این مملکت این طورى بشود، به هرج و مرج کشیده بشود. آرامش نباشد تا نتوانند مسائل را حل بکنند.

شماها کوشش کنید که مسائل را روى موازین عمل بکنید. کوشش کنید که -عرض مى کنم که- آرامش محفوظ باشد و روى موازین پیش برود. وقتى که آرامش شد، روى موازین پیش رفت، ظلم به کسى نخواهد شد.

و اما اگر بنا باشد که روى موازین نباشد، این بالاخره وقتى دست یک دسته اشخاص جوان افتاد که آدمهاى خوبى هستند، بین آنها هم یک دسته اشخاص مفسد افتادند، این کم کم مى ‏رسد به هرج و مرج و کم کم به زد و خورد و کم کم به کُشت و کشتار و یک شهرى را، یک مملکتى را ناآرام مى ‏کند. وقتى ناآرام کرد، دیگر نمى ‏شود کارهاى اصلاحى را کرد. شما همیشه باید توجه به این بکنید کارها اصلاحى باشد، نه کارها روى موازین فساد باشد. کار اصلاحى هم باید روى آرامش باشد، نه اینکه هرکس هر کارى دلش مى‏ خواهد بکند و بگوید که ما انقلابى هستیم. حالا که انقلابى هستیم، دیگر نه دادگسترى و نه قوانین و نه قوانین شرع و نه هیچ چیز دیگر در کار نیست، ما مى ‏خواهیم خودمان هر کارى دلمان مى ‏خواهد بکنیم.

نخیر! مسئله این طور نیست. در هیچ حکومتى؛ در حکومت على بن ابى طالب هم این جور نبوده که هرج و مرج باشد، هرکس هر کارى دلش بخواهد بکند، اگر یک کار خلاف مى کرد، حضرت امیر مى ‏آورد و حدَّش مى ‏زد. این طور است مسئله…

…اول چیزى که بر همه ما لازم است، این است که از هرج و مرج جلوگیرى بکنیم. نباید هرکس صبح از خواب بلند شد، هر کارى دلش بخواهد بکند؛ این معنایش این است که اصلًا حدّ و مرزى براى هیچ چیز نیست و این غلط است و باید از این جلوگیرى بشود. و خود جوانها و خود اشخاصى که متعهد به اسلام هستند، اینها باید جلوگیرى بکنند از این معانى.

و شما بدانید که یک اشخاصى که با اسم اسلام توى شما وارد مى ‏شوند، با اسم تعهد به انقلاب‏ به شما وارد مى ‏شوند، آنها مى ‏خواهند نگذارند این انقلاب به ثمر برسد، یک کارهایى را انجام مى ‏دهند، یک درگیریها را درست مى ‏کنند، یک تظاهرات درست مى‏ کنند- عرض مى کنم- مدارس را به هم مى ‏زنند، همه جهات را به هم مى ‏زنند، براى اینکه مقصد خودشان که عبارت از این است که ارجاع بشود باز همان مسائل اول، آن عمل بشود. شماها با یک هوشیارى، با توجه باید این کار را بکنید.

امام خمینی(ره)، ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۸، سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان، قم
صحیفه امام، جلد ۱۰، صفحه ۴۷۷

مرتبط:
تجمع وبلاگ نویسان در اعتراض به بی احترامی به ساحت مقدس امام روح الله (+)

ببخشید؛ چند لحظه:
*خواهشا شبیه سازی با اوضاع فعلی نکنید. تفکر امام را بفهمید.
*برای دریافت گوهرهای فوق، از سیدسجاد ممنونم.

فتوا

جمعه, دی ۶م, ۱۳۸۷

سال ششم-(دوره ی جدید)-شماره ی چهل و هفتم-بها:۲ دقیقه

بسم الله

خیانت نکنید!

فتوا

 

مشق شب:اگر ازتان سئوالی پرسیدند، خیانت نکنید، لطفا!

امام حسن(علیه السلام) فرمود:

خردمند کسى است که وقتى از او پند خواستند خیانت نکند.

تحف‌ العقول‌ ، ص۲۳۹

-یک، دو، سه…ای بابا!…یک، دو، سه…! نمی شه!…

صدای شمارش پسربچه ای که در صندلی قطار مترو کنارم نشسته بود به علاوه خنده های بلند چهار دختر جوان که وضعیت خوراک گشت ارشادی ها داشتند، سوهان خوبی بود برای اعصابم. تا می آمدم حواسم را جمع کنم ببینم خبر درج شده در روزنامه می خواهد چه ببافد، پسربچه چشمانش را می بست و تا زور داشت آن ها را فشار می داد و با خودش آرام می گفت:«یک، دو، سه…خدایا! اَه…!…عمو!»

خیلی تعجب نکردم. احساس عمو بودن را خیلی قبل تر بچه های کوچک به من هدیه داده بودند. با آن که هیچ وقت عمو نبوده ام. حالا هم این پسر بچه رو به من کرده بود و من را عمو خطاب کرده بود. پسر شیرینی بود. دلم نیامد بخوابانم زیر گوشش:«جانم!»
-نمی شه!
-چی نمی شه عزیزم؟
-معلممون گفته از امروز بچه ی خوبی باش، من هم می خوام. تا میام یک، دو، سه بگم و بچه خوبی بشم و شروع کنم به خوب بودن، چشمام رو که باز می کنم این دخترها رو می بینم. معلممون گفته حرومه.

من که از یک طرف خنده ام گرفته بود و از طرف دیگر از این سئوال پیچیده فلسفی پسربچه سخت در شگفت بودم و دو زاری ام هم افتاده بود، به دخترها نگاه کردم. حالا دیگر خاطرات جذاب روزانه شان را –که فکر کنم این بار درباره گیرهای همان گشت ارشاد بود- تمام کرده بودند و زل زده بودند به من. منتظر بودند ببینند چه جوابی می دهم. من هم دستم را روی شانه سمت راست پسر قفل کردم و مردانه فشارش دادم. به پسر گفتم:«ببین پسرم! ببین! ایرادی ندارد. حلال حلال است. اما فقط ببین. درباره شان فکر نکن!»

از فتوای خودم خوشم آمد! اما فحش و بد و بیراه های دخترها و رفتن آن ها به نقطه ای دیگر نشان می داد که چندان به مزاقشان خوش نیامده است.
پسر دوباره شروع کرده بود:«یک، دو، سه…»


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ در این هفته لطف کردند.

وبلاگ غیرطبیعی ها — وبلاگ گلچهره — وبلاگ ما باید با هم حرف بزنیم — وبلاگ شب های شعر شاعر شنیدنی است — وبلاگ کاغذ کاهی — وبلاگ بی سایه بان — وبلاگ چرک نوشت های یک بچه آخوند — وبلاگ مرصاد — وبلاگ الا ای عشق لبیک — وبلاگ نجوای شبانه — وبلاگ کرشمه — بی صدا — وبلاگ نما — وبلاگ لیوان خالی — وبلاگ مذهب رندان — وبلاگ حریم یاس — وبلاگ ساعت شنی — وبلاگ راه آسمانی — ناشناس — وبلاگ یادداشت های یک خبرنگار — وبلاگ هیئت امام حسن مجتبی(علیه السلام) — وبلاگ یاران آسمانی — وبلاگ شب شعر عاشورایی

خدایا! بندگان فقیرت رو…!

یکشنبه, آبان ۲۶م, ۱۳۸۷

سال ششم-(دوره ی جدید)-شماره ی چهل و دوم-بها:۲ دقیقه

بسم الله

نامه ی سرگشاده انجمن حمایت از دزدها به خدا

خدایا! بندگان فقیرت رو…!

 

مشق شب:بعضی وقت ها احساس می کنم در عین دارایی، فقیریم! همه مان!

از امام حسن(علیه السلام)سئوال شد: فقر چیست؟ فرمودند:

حرص‌ به‌ هر چیز.

تحف‌ العقول‌ ، ص‌۲۲۸

خدمت با سعادت خداوند متعال،
با سلام

احتراما به اطلاع می رساند ما حسابی از این ملت شاکی هستیم. دلیلش را هم می گوییم خدمتتان. اما دیدیم هیچ مرجع قانونی و قضایی به شکایتمان رسیدگی نمی کند، گفتیم یک نامه ای بنویسیم به شما، شاید کمکی کردید و ما را از این وضع نجات دادید.

غرض از مزاحمت این بود که این بندگان شما دهان ما را [...]. آخر نمی دانیم ما دزد هستیم یا نیستیم؟ این روزها دیگر خط افتراق بین دزدها و غیر دزدها مشخص نیست. قدیم ترها، اگر در خانه ای باز بود، اگر شیشه ماشینی پایین بود و کلا اگر در دیزی باز بود، هیچ کس هیچ اقدامی نمی کرد تا خودمان از راه برسیم و مراتب را ترتیب اثر نماییم!
اما حالا دیگر این بندگان شما همگی بالاتفاق دستشان کج شده است. چپ می روند، راست می روند، در روز، در شب و خلاصه در کل زندگی دزدی می کنند. حتی بعضی وقت ها دزدی نهان هم دارند.(این دزدی نهان یک عبارت علمی است که در دوره دکترا بهمان یاد داده اند. توضیح دارد> ر.ک اصول و مبانی دزدی کارآمد، خسرو ترقه، نشر تیزی) خلاصه این که این بندگان شما کار ما را حسابی کساد کرده اند. دیگر باید زمین و زمان را به هم ببافیم تا بتوانیم یک مورد خوب و بی دردسر جهت کسب روزی حلال(!) برای خانم بچه ها بیابیم و مراتب را ترتیب اثر نماییم!
حتی این بندگان [...]، مواد مخدر -که در سیطره ی انجمن حمایت از دزدها بود- را همگانی کردند و پای آن را به سر هر سفره و بساطی کشانیدند. انگار این بندگانتان هر چه هم خودشان به دست خودشان و با توان بازوی خودشان به دست بیاورند کفایت شان نمی کند و به پول توی جیبشان قانع نیستند. فقیر زاده شده اند مثل این که!
بدینوسیله شکایت شدیداللحن تمامی اعضای انجمن حمایت از دزدهای این مرز و بوم را به محضرتان می رسانیم و امیدواریم جهت اعتلای فرهنگ دزد و دزدی اقدامی به عمل بیاورید تا ما هم از نان خوردن نیفتیم یک وقت.

ملالی نیست جز دوری شما
ریاست انجمن حمایت از دزدها
دکتر فری دو کله
عزت زیاد

توضیح ضروری: این نامه پس از ۴۸ بار ویرایش -به منظور حذف کلمات و عبارات رکیک و دور از شان- مجوز انتشار پیدا کرد.


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ در این هفته لطف کردند.

وبلاگ طعم عسل — وبلاگ بی سایه بان — آرمیتا — وبلاگ غیرطبیعی ها — وبلاگ شب شعر — وبلاگ کاغذ کاهی — نسل سومی — وبلاگ مرصاد — ناشناس — وبلاگ آخرین گلبرگ یاس — وبلاگ صلیب نقره ای — وبلاگ گلچهره — وبلاگ صدای عجیب — وبلاگ ساعت شنی — وبلاگ اعترافات

شهر مقدس ایران!

شنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

سال ششم-(دوره ی جدید)-شماره ی سی و هشتم-بها:۱ دقیقه

بسم الله

چند شهر مقدس داریم؟؟
شهر مقدس ایران!

 

مشق شب:جمله ی اول حدیث را هزار بار با خود تکرار کنید؛ هر که با علما بسیار مجالست نماید…

امام حسن(علیه السلام)فرمودند:

هر که با علما بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۳۸، س ۲

با یکی از دوستان صحبت می کردیم. بحث درباره ی شهر قم و فضایل آن بود. می گفت: شهر قم خیلی شهر مقدسی است. آیات و روایات درباره اش زیاد داریم.

من هم قبول کردم، دلیلش را هم این دانستم که با وجود این همه روحانی و عالم در یک شهر، مسلما قم، شهر مقدسی می شود.

اما ناگهان یک آرزوی قدیمی از ذهنم سر خورد توی دلم: کاش این همه روحانی و حجت الاسلام و آیت الله -با آن مقام علمی که دارند- به جای قم زندگی را در یک شهر دیگر انتخاب می کردند تا همه ی شهرهای کشورمان مقدس شوند… .


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ در این هفته لطف کردند.

سایت نجوا — وبلاگ طعم عسل — وبلاگ بوی گل نرگس — وبلاگ شب های شعر شاعر شنیدنی استزائر بقیع — وبلاگ بی سایه بان — وبلاگ عشاق الزهرا(س) — وبلاگ صلیب نقره ای — وبلاگ مرصاد — وبلاگ صبح سپید — وبلاگ آخرین گلبرگ یاس — وبلاگ و خدا عشق را آفرید

شما در مرکز دنیا واقع شده اید!

جمعه, تیر ۲۸م, ۱۳۸۷

سال پنجم-(دوره ی جدید)-شماره ی سی و سوم-بها:۳ دقیقه

بسم الله

مرکز دنیا کجاست؟
شما در مرکز دنیا واقع شده اید!

مشق شب:شغلی که داریم، فرصتی است برای ادای دین به مردم. خدمت به آنان.

امام حسن(علیه السلام)فرمودند:

والاترین‌ مقام‌ نزد خداوند، از آن‌ کسى‌ است‌ که‌ بیش تر از همه‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ آشنا باشد و در اداى‌ آن‌ حقوق، بیش تر از همه‌ کوشا باشد.

حیاة‌ امام‌ حسن‌ بن‌ على، ج۱، ص۳۱۹

گام اول:صبح، ظهر یا شب. فرقی نمی کند. هر گاه که کارتان -یا بهتر بگوییم، همان خدمتتان را شروع می کنید- بسم الله بگویید. بگذارید خدا بداند که اگر یک وقت یادتان می رود قدم هایتان و نفس کشیدن هایتان برای اوست، فقط غافل مانده اید.

گام دوم:بدانید! در شغلی که شما دارید -از رفتگر شهرداری گرفته تا مهندس کارخانه ی تسلیحاتی- همه ی ۸۰میلیون ملت ایران به شما وابسته هستند. نگاه ۸۰میلیون با شماست. اگر یک جا پا خطا بگذارید، کلی ضرر می رسد به این ۸۰میلیون نفر. کارتان را جدی بگیرید. مردم به حسن وظیفه شناسی شما نیازمندند.شغل تان را فرصتی بدانید از طرف خدا برای خدمت به مردم. برای ادای حقوق آنان.

گام سوم:در ثانیه ثانیه کارتان، نگاه خدا را بالای سرتان احساس کنید. آن وقت ببینید چه قدر شیرین می شود شغلتان. می شود شغل انبیا. حالا هر چه می خواهد باشد.

ما که در فلان گوشه ی سازمان مشغول کار هستیم، دایم باید آن شغل را جدی بگیریم و به آن برسیم. آن را همان کار مهمی بدانیم که به ما محول شده و خودمان را در آن شغل، بسازیم…در جبهه به یکی می گویند سر برانکارد را بگیر و مجروحان را ببر. به یکی می گویند آر.پی.جی بزن. به یکی می گوند برو نگاه کن، هر وقت دیدی کسی می آید، ما را خبر کن. بنابراین، هر کسی کار می کند. چنانچه هر کدام این کار را نکردند، جبهه شکست خواهد خورد…
در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته اید، همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه ی کارها به شما متوجه است.

مقام معظم رهبری، سید علی خامنه ای
(دیدن بیانات فوق به صورت کامل)


و…آن ها:با تشکر از دوستان خوب و مهربانی که به حقیر و این وبلاگ لطف کردند:

وبلاگ به آسمان نگاه کن! — وبلاگ طعم عسل — آرمیتا — سایت ایران۱۴۰۴ — وبلاگ بر بال های پرنده آبی — وبلاگ نرمه های نور — وبلاگ صدای عجیب — وبلاگ کاغذ کاهی — وبلاگ خاک انداز — یکی از دوستانم! — وبلاگ بوی گل نرگس(توضیح:این وبلاگ، وبلاگ برتر خرداد است) — وبلاگ دختر پاییزی — وبلاگ دلنوشته ها